قصهٔ ایمورشات
قصهها همیشه از اولِ اول شروع میشوند؛ از یکی بود یکی نبود، اما من دوست دارم این قصه را از آخرش تعریف کنم، تا ببینیم خودِ قصه ما را به کجا میبرد.
تا قبل از جنگ اخیر که منجر به قطعشدن بلندمدت اینترنت شد، تمرکز اصلی من در زمینهی حرفهای بر روی پروژههای IT بود؛ یعنی همان زمینهای که تحصیلات دانشگاهیام را در آن گذرانده بودم و عمری را صرف انجامش کرده بودم.
اولین شغل واقعی زندگیام (البته بعد از مدتی تایپیست بودن) کار در یک شرکت چندملیتی به عنوان متخصص SEO بود که البته تخصص را هم در همان شرکت و در حین کار کسب کرده بودم. بعد از خروج از شرکت نیز به عنوان فریلنسر پروژههای مختلفی داشتم و همانطور که اشاره کردم تمرکز اصلی زندگیام بر این مسیر بوده است.
پس عکاسی این وسط چه جایگاهی دارد؟
باید بگویم که من همیشه به IT و کامپیوتر علاقمند بوده و هستم، یعنی رشتهی دانشگاهیام را با علاقه انتخاب کردم و حتی آنقدر علاقمند بودم که فوقلیسانس را در گرایش شبکههای کامپیوتری ادامه دادم. مجموعهی مهارتهایی هم که به کمک کامپیوتر توانستم کسب نمایم (مثل فتوشاپ، تدوین فیلم، طراحی و ساخت وبسایت) همگی به یاریام آمدند. اما من همیشه در عمق وجودم علاقهی ویژهای به هنر احساس کردهام و از کودکی هم تلاش کردم تا به هنرهای مختلفی بپردازم.
پرداختن به هنر عکاسی را از سال ۱۳۹۲ آغاز کردم. مبانی عکاسی را در خانهی عکاسان آموختم و سپس یک دورهی خصوصی نورپردازی در یک آتلیه گذراندم تا با اصول نورپردازی پرتره به صورت عملی آشنا شوم. حدود سه سال یا کمی بیشتر همزمان با IT به عکاسی پرتره پرداختم. سال ۱۳۹۵ بود که متوجه شدم علاقهی زیادی به عکاسی از محصولات دارم؛ در واقع دیدن عکسهای گرفته شده از محصولات و اشیای بیجان میتوانست ساعتها مرا به خود مشغول نگه دارد.
بنابراین بر روی عکاسی تبلیغاتی متمرکز شدم و کوشیدم با نگاهکردن به کارهای دیگران (چه در قالب عکس، چه ویدئو) و اجرای پروژههای متعدد عکاسی تبلیغاتی، هم بهصورت پروژههای تمرینی و هم برای مشتریان واقعی، مهارتم را در این زمینه ارتقاء دهم.
بنابراین در حین پرداختن به پروژههای IT، عکاسی همیشه بخشی از علاقمندی و تمرکز من بوده است اما راستش نه آنطور که دلم میخواست.
در این سالها کوشیدم بخشی از تجربیاتم را در قالب ویدئوهای آموزشی رایگان در یوتیوب و وبسایت در اختیار علاقمندان این حوزه قرار دهم اما همیشه احساس میکردم آنطور که باید روی عکاسی متمرکز نبودهام.
جنگ و قطعشدن اینترنت سبب شد مسیرهای رفته را بازنگری کنم و احساس کنم که دلم میخواهد تمام تمرکزم روی عکاسی باشد، احساس کردم دو دهه پرداختن به IT به عنوان زمینهی شغلی اصلی کفایت میکند و حالا دلم میخواهد عکاسی را با انرژی کامل دنبال کنم.
من هنوز هم از دیدن عکسهای تبلیغاتی از محصولات بینهایت لذت میبرم و هر روز تلاش میکنم تا چیز جدیدی در زمینهی نورپردازی اشیاء و محصولات، چیدمان، رنگها و فرمها یاد بگیرم.
باید این را اضافه کنم که من یک عکاس استودیویی هستم؛ به این معنی که کارکردن در استودیو با استفاده از نورها و تمام ابزارهای استودیویی را به کارکردن در فضای باز و نور روز ترجیح میدهم، چرا که احساس میکنم در استودیو کنترل کاملی بر روی نور دارم و این شرایط با روحیهی من هماهنگتر است. اما در آموزشها سعی میکنم شرایط مختلف را مدنظر داشته باشم تا افراد بیشتری بتوانند همراه شوند.
علاقهی من به عکاسی تبلیغاتی هم شاید از آنجایی نشأت میگیرد که من عاشق چیدمانکردن فضا با رنگها و فرمهای مختلف هستم و عاشق جزئیاتی که در حین عکاسی از یک محصول لحاظ میشوند تا جلوهی بصری زیباتری خلق شود و همین طور عاشق کنترل تمام عیاری که عکاس در زمان عکاسی از محصولات بر روی تک تک جزئیات دارد.
راستی من «مریم کاشانکی» هستم.
خُب، رسیدیم به ابتدای قصه، پس حالا میتوانیم برویم سراغ کاری که به خاطرش اینجا هستیم؛ عکاسی کنیم، یاد بگیریم، دوباره عکاسی کنیم، بیشتر یاد بگیریم و از تمام این مسیر لذت ببریم.
